تفکر انتقادی

مفهوم تفکر انتقادی1

تفکر انتقادی ایجاد و پرورش یک فاصله احساسی و عقلانی بین خودتان و ایده ها و نظرات است . چه این  نظرات متعلق به خودتان باشد چه دیگران . تا بتوانید حقیقت، اعتبار، و معقول بودن مسئله ای را بهتر ارزیابی کنید.تفکر انتقادی تلاش برای ایجاد ارزشیابی هایی منطقی و قابل اطمینان است تا ببینیم که چه چیزی را می توانیم منطقی باور کنیم و چه چیز را نمی توانیم . انیس 2(1985) تفکر انتقادی را " تفکر مستدل و تیزبینانه درباره اینکه چه چیزی را باور کنیم و چه اعمالی را انجام دهیم ، با ارزیابی تصمیمات از راه وارسی منطقی و منظم مسایل ، شواهد و راه حل ها .کسی که می خواهد منتقدانه درمورد مسأله ای  فکر کند، باید از تعصب به دور باشد. برای این منظور باید قبول کند که ممکن است حق با دیگران باشد و او نیز اشتباه فکرمیکند. خیلی وقت ها افراد به بحث و جدل درمورد نظراتشان با دیگران می پردازند و حتی لحظه ای به این فکر نمی کنند که ممکن است خودشان اشتباه کنند.لازمه یک تفکر نقادانه این  است که یاد بگیریم منطق و احساس را جدا از یکدیگر بدانیم واجازه ندهیم این که احساسات ؛ منطق و استدلال مارا تحت تاثیر خود قرار دهد.ازآنجا که همیشه روی اعتقاداتمان سرمایه گذاری های احساسی و روانشناسی هم می کنیم، عجیب نیست که بدون در نظر گرفتن علم و منطق آن، جلو رفته و از عقایدمان دفاع کنیم. اما در تفکر انتقادی باید سعی شود تا در مورد درستی اکثر مسایل با قطعیت نظرنداد. وقتی کسی تفکر انتقادی را تمرین میکند، باید به یاد داشته باشد که نتیجه مورد نظر  احتمالاً درست است نه قطعاً.

 

ویژ گی های تفکر انتقادی

 1-درک و فهم و تفسیر مسایل

 2- تشخیص و تحلیل سوالات

 3- نتیجه گیری معقول از منطق  

4- تمایز بین حقایق از عقابد

 5- داوری در باره اعتبار منابع

6- تصمیم گیری درباره اعمال مختلف

 7- تشخیص فرضهای بیان نشده

8-تشخیص نظام های ارزشی و عقیدتی مختلف

11- طرح سوالات و پاسخ گویی به آنها

 نقص‏هاى آموزش تفکر انتقادى

 نواقص موجود در آموزش تفکر انتقادى را مى‏توان به شرح زیر بیان داشت:

1. یکى از تصورات نادرستى‏که در آموزش تفکر انتقادى وجود دارد و لیپمن متذکر آن مى‏شود، معادل گرفتن آموزش تفکر انتقادى با آموزش درباره‏ى تفکر انتقادى است. این تصور، غلط و درعین‏حال بسیار موذى است و با اندکى کم‏دقتى، بى‏سروصدا وارد برنامه‏هاى آموزشى مى‏شود و کل جریان آموزش را منحرف مى‏سازد. به طور مثال، همچنان که مایرزخاطرنشان مى‏سازد، بیشتر آثار در این زمینه غالباً به تعریف تفکر انتقادى مى‏پردازند. لیپمن متذکر مى‏شود که اگر هدف ما از آموزش تفکر انتقادى، آموزش تفکر بهتر به افراد باشد، این کار مستلزم تعلیم ملاک‏ها، موازین و قواعدى خواهد بود که فرد به‏واسطه‏ى آنها، خودش قادر به ارزیابى تفکرات خود باشد؛ اما این کار از عهده‏ى آموزش درباره‏ى تفکر انتقادى چنان‏که هم‏اکنون رایج است خارج است؛ به بیان دیگر، فقط تمرین‏هاى واقعى است که مى‏تواند دانش‏آموز را متفکر بار بیاورد، نه یاد گرفتن تعریف تفکر انتقادى. آموزش درباره‏ى تفکر انتقادى، درصدد تعریف مفهوم متفکران انتقادى است؛ همان‏طور که دانش‏آموزان مى‏توانند نتایج تحقیق درباره‏ى دوچرخه‏سوارى را که احتمالاً در برگیرنده‏ى تعریف دوچرخه‏سوار خوب هم هست، یاد بگیرند، اما فراگیرى این مطالب نشان دهنده‏ى فراگیرى عملى دوچرخه‏سوارى نیست .

2. ضعف دیگرى که لیپمن در آموزش تفکر انتقادى مى‏یابد این است که دوران دانشگاه براى آموزش مهارت‏هاى فکرى بسیار دیر است. او عملاً هنگامى که در دانشگاه کلمبیا تصمیم داشت مهارت‏هاى فکرى مربوط به استدلال، تمیز و داورى را به دانشجویان منتقل کند، متوجه شد که این کار باید در دوران دانش‏آموزى صورت مى‏گرفت؛ چون اولاً، انتقال مهارت‏ها فرصتى طولانى‏تر از یک ترم درسى مى‏طلبد و دوم این که در دوران مدرسه ذهن دانش‏آموزان آمادگى بسیار بیشترى براى یادگیرى این نوع مهارت‏ها دارد. به همین سبب در نیمه‏ى دوم قرن بیستم، شعار مربیان پیشروتر تعلیم و تربیت این بود که تفکر انتقادى باید در مدارس ابتدایى آموزش داده شود (لیپمن، 1383، ص8).

3. لیپمن ابتدا بر این باور بود که آموزش تفکر انتقادى به تنهایى قادر است همه‏ى استعدادهاى فکرى کودکان را به فعلیت برساند؛ به‏ویژه که او فکر مى‏کرد کودکان و نوجوانان نمى‏توانند چیزى بیشتر از تفکر انتقادى را یاد بگیرند و به بیان بهتر، تنها کارى که آنها مى‏توانند انجام دهند یادگیرى همان تفکر انتقادى است. لیپمن طراحى برنامه‏ى اصلاح شده‏اى براى آموزش تفکر انتقادى را آغاز کرد، اما مدتى بعد متوجه شد که تفکر انتقادى به تنهایى کافى نیست؛ چون شامل مفهوم‏سازى و سایر مهارت‏هایى که در فلسفه‏ى رسمى و منطق صورى وجود دارد، نیست. به نظر لیپمن، آموزش تفکر انتقادى به تنهایى نمى‏تواند کودکان را به تفکرات عمیقى که در فلسفه وجود دارد راه‏نمایى کند. به عقیده‏ى او تفکر انتقادى در پى دقیق‏تر ساختن ذهن یادگیرندگان است؛ اما فلسفه، هم به آن عمق مى‏بخشد و هم آن را پرورش مى‏دهد. (لیپمن،1383 ص 28).

4. براى بهبود وضعیت تفکر باید ابعاد مختلف تفکر، یعنى تفکر انتقادى، تفکر خلاّق و تفکر مراقبتى آموزش داده شود؛ به عبارت دیگر، آموزش تفکر انتقادى به‏تنهایى وضعیت موجود تفکر را بهبود نمى‏بخشد؛ چرا که نمى‏تواند تمام ابعاد حیات فکرى آدمى را پوشش دهد. امروز بسیار بدیهى به نظر مى‏رسد که تفکر خلاق و تفکر مراقبتى نیز باید در دانش‏آموزان پرورش یابند.

آموزش، فرایندی مستمر است که به صورت مجموعه ای از مفاهیم جزئی و کلی برای رفع نیازهای جامعه، اولویت ها، مقاصد و اهداف بر اساس سیاست ها و خط مشی موردنظر، تطبیق دانش با نیازها و غیره تحقق پیدا می کند. این مقوله کارکردهای هویتی و اجتماعی ای دارد که در واقع شخصیت اصلی جامعه را تشکیل می دهند و متناسب با آن، ارزش ها، هنجارها، اهداف و وسایل لازم را برای پاسخ گویی به نیازهای شهروندان را فراهم می سازند.

شهروندی مقوله ای است که ابتدا در علوم اجتماعی مطرح شد اما ضرورت توجه به آن سبب شد تا شاهد ظهورآن در مقوله های دیگر چون؛ آموزش و پرورش به عنوان عرصه ای بنیادی باشیم، به گونه ای که امروزه این مفهوم از جمله اهداف اساسی خرده سیستم های آموزشی کشورها درآمده است.بی‌گمان می‌توان اذعان داشت؛ فلسفه تشکیل هر نهاد یا سازمانی پاسخگویی به نیاز یا نیازهای معینی است و نظام آموزشی هر جامعه نیز از آن رو شکل یافته است که شهروندانی مطلوب را متناسب با نیازها و ارزشهای اجتماعی تربیت و تحویل جامعه نماید.

اهمیت و ضرورت شهروند خوب از آنجا ناشی می شود که انسان ها همانند جویبارها و نهرهایی می مانند که به تنهایی قادر به ادامه حیات نمی باشند و به ناچار باید به دریای جامعه پیوند بخورند و با دیگران بودن را آغاز نمایند، با دیگران بودن چنان اهمیت دارد که برخی با استناد به آن انسان را حیوان اجتماعی می نامند.  برای اینکه انسان ها بتوانند جمع مناسبی را به وجود آورند باید مهارت های با هم زیستن را بیاموزند تا در پرتو آن بقای حیات اجتماعی ضمانت پیدا نماید. از این رو بر تک تک اعضاء جامعه واجب است تا بقای حیات اجتماعی به طور مطلوب و توأم با امنیت و آرامش برای یکدیگر مهارتهای لازم آن را فرا گیرند و با رعایت آن نقش خویش را ایفا نمایند. 

«سی سینسکی»، رئیس دپارتمان مطالعات اجتماعی و برنامه ریزی نیز در انستیتو فلسفه آکادمی علوم لهستان در مقاله ای تحت عنوان «اهداف آموزش و پرورش و ارزش های فرهنگی» معتقد است؛ آموزش و پرورش در اصل شامل سه جنبه؛ آماده سازی فرد برای کار، آماده سازی فرد برای ایفای نقش هم وطن و نیز پرورش استعدادهای فرد به عنوان یک انسان است که هر یک از این سه هدف نیز با پیوند خاصی به فرهنگ مربوط می شوند.

در مجموع،امروزه نظام های تربیتی موجود در جهان دو وظیفه خطیر بر عهده دارند و برای انجام هریک از این وظایف نیز، همه دست اندرکاران و سیاست گذاران جامعه باید اهتمام لازم را به کار گیرند. نخست آن که؛ تدابیر و کوششهایی برای آشناسازی نسل جوان با نتایج تجربیات نسلهای گذشته فراهم سازند تا از این طریق، تجربیات نسلهای متوالی بر هم افزوده شده و به تدریج به صورت سرمایه های تمدنی عظیم و گرانقدر در اختیار شهروندان جوان به منظور بهره گیری در اعتلای کیفیت زندگی فردی و اجتماعی قرار داده شود. دوم آن که؛ باید نظام های تربیتی، فرآورده های خود را که دانش آموختگان و شهروندان آینده جامعه ملی و جهانی هستند به گونه ای پرورش دهند که پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی که معمولاً تا سه دهه زمان می برد، به تدریج به دانش، ارزش و مهارت های تخصصی لازم، تجهیز شوند تا ضمن توانمندی تدریجی برای حل مشکلات زمانه خود، بتوانند در آینده نیز مسائل جامعه محلی، ملی و جهانی را به چالش گیرند.

در این راستا، مسأله اساسی پژوهش حاضر، بررسی نقش نظام آموزشی در پرورش مهارتهای شهروندی دانش آموزان با تأکید بر پاره ای از چالش ها و راهکارهای پیش رو در این حوزه می باشد. مجتبی باغدارنیا

 

Critical tinking-1

Enni s -2 

 

/ 0 نظر / 90 بازدید