شناخت شخصی و یادگیری مدرسه ای

شناخت شخصی : شناخت شخصی مجموع دانش و شناخت از خویش می باشد . مؤلفه های شناخت شخصی عبارتند از فیزیکی ، روانشناختی و عقاید اجتماعی ، که می تواند تحت تأثیر عقاید شخصی عادات و عقاید فرد قرار بگیرد .

بسیاری از موفقیت ها و شکست ها که افراد در جاهای مختلف تجربه می کنند مربوط است به شناخت شخصی از خودشان و دیگران همچنین کاملا واضح است که شناخت شخصی سه کمیت را در برمی گیرد :

1-    شناخت شخصی آموختنی است .

2-    شناخت شخصی سازمان یافته است .

3-    شناخت شخصی پویا است .

 

 " شناخت شخصی آموختنی است "

از آنجا که می دانیم هیچ کس با شناخت شخصی دنیا نیامده است . این شناخت در ماههای اول زندگی بوجود می آید و با تجربیات زندگی به خود شکل می گیرد .

شناخت شخصی مقوله ای غریزی نمی باشد ، این یک مقوله ی اجتماعی است که با تجربه شکل منطقی می گیرد ، با تجربیات قبلی و عقاید کنونی شخصی خود را به گونه ای دیگر از دیگران می یابد .

" شناخت شخصی سازمان یافته است "

اکثر محققان براین باورند که شناخت شخصی یک کیفیت ثابت می باشد که یک هارمونی و نظم بخصوص دارد . هر شخصی دارای عقاید بی شماری می باشد ، طبق تجربیات قبلی هر شخصی یک رابطه ی سازمان یافته با دیگران دارد .

این کیفیت ثابت و سازمان یافته است که به شخصیت فرد ثبات می بخشد . شناخت شخصی نیازمند سازگاری با محیط ، ثبات در شخصیت فرد می باشد . اگر شناخت شخص به سرعت تغییر کند ، دارای یک شخصیت ناپایدار و وابسته خواهد بود . عقاید کلی شخصی کاملا ثابت می باشند .

" شناخت شخصیت پویا می باشد "

دنیا و چیزهای داخل آن به تنهایی قابل فهم نمی باشند ، آنها با شناخت شخصی قابل فهم خواهند بود . مراحل شناخت شخصی ، مراحل پی در پی می باشد . در شخصیت سالم یک شبیه سازی دائم از عقاید جدید و بی توجهی به عقاید کهنه وجود دارد . افراد به گونه ای رفتار می کنند که شخصیت خود را بشناسند و برایشان مهم نیست که برای دیگران مفید یا غیر مفید هستند . معمولا افراد رفاه شخصی خود را قربانی می کنند که به رفاه عقیده برسند .

افراد در مرحله ای قرار دارند که خواهان فهم یک شخصیت مثبت از خود می باشند ، که این پتانسیل می تواند تحت تأثیر مردم ، اماکن ، سیاست ها ، برنامه ها و فرآیند های مختلف قرار گیرد .

" سازگاری "

تمام رفتارهای بشر دارای هدف می باشد . که با هدف های آنها شکل می گیرد . شخص خود را با محیط سازگار می کند اگر یک نظم در کارهایش باشد . مسئله ی دیگر این است که هدفهای شخص باید از نظر اجتماعی مفید فایده باشد ، که یک نظم بین درون و بیرون شکل بگیرد . 

دراوین می گوید : زندگی چرخه ای است از تلاش و تقلا برای ماندن و زنده ماندن . زندگی یک چرخه ی پیوسته است از پیروزی بر سختی ها و سازگاری ها . هر شخص پیر یا جوان ، بزرگ یا کوچک با مسئله ی سازگاری درگیر است .

مسئله سازگاری دقیقاً با تولد کودک شروع می شود و تا زمان مرگ او ادامه می یابد .

مسئله ی سازگاری مربوط می شود به هماهنگ کردن نیازهای فرد و ایده آلهای وی . طبق گفته ی گود ( 1995 ) سازگاری فرآیندی است از یافتن و حالت های رفتاری که مناسب با محیط یا تغییرات محیطی باشد . روانشناسان مختلف سازگاری را به طرق مختلف تعریف کرده اند . یک تعریف کلی از سازگاری ما را به خصوصیات این مقوله می رساند .

-         به ما کمک می کند تا یک تعادل بین نیازها و ظرفیت نیازها ایجاد کنیم .

-         تغییراتی در نحوه ی تفکر و طرز زندگی ما ایجاد می کند که خود را با شرایط سازگار کنیم .

-         به ما توان و قدرت می دهد که در محیط اطراف خود تغییرات مفید ایجاد کنیم .

-         هم فیزیکی است و هم روانشناختی .

-         چند بعدی می باشد .

-         به ما امید و گرمی می بخشد .

" یادگیری مدرسه ای "

وقتی که شخص پا به عرصه ی وجود می گذارد باید اقداماتی برای زنده ماندن و حیات انجام دهد . هر چه که شخص در عرصه های مختلف به دست می آورد را یادگیری می نامند . مقداری که شخص می تواند به موفقیت دست پیدا کند ( در یک عرصه ی بخصوص ) را می توان با انگیزش او تخمین زد ولی چه میزان شخص می تواند در یک موضوع بخصوص موفقیت بدست آورد بستگی به دانشی دارد که می آموزد .

از آنجا که اکثر والدین و دانش آموزان فکر می کنند که یادگیری مدرسه ای و آکادمیک دارای ارزش کمتری است . از موفقیت های ورزشی ، زندگی اجتماعی و امور وابسته به آن نیز به موفقیت در تحصیلات آکادمیک وابسته است . نمونه های بارز در یادگیری های آکادمیک ترفیع ، رتبه ، مدال افتخار ، مراحل علمی بالاتر و دیپلم های افتخار می باشد .

در تحصیل دانش شخص سعی می کند بر دانش خویش اضافه کند . یک تست از دانش آکادمیک طراحی می شود تا دانش شخص مورد ارزیابی واقع شود . بنابراین به هر میزان که مهارتها و دانش دانش اموزان در یک مدت زمانی زیاد شود آن را دانش مدرسه ای یا دانش آکادمیک می نامند . به خوبی پیداست که دانش مدرسه ای یک رفتار پیچیده است و فاکتورهای فراوانی با دانش آکادمیک درگیر هستند .

" مهارتهای اصلی زندگی " مهارتهای زندگی ، مهارتهایی هستند که برای زندگی مؤثر هستند . آنها توانایی هایی هستند برای رفتارهای هماهنگی و مثبت که افراد را برای چالش های زندگی آماده می کند . مهارتهای ضروری زندگی شامل مواردی چون شناخت و توصیف احساسات شخصی ، دادن و گرفتن نظرات ، تشخیص نظرات ، تنظیم هدف های واقعی و قابل دستیابی و بکارگیری راهکارهای حل مشکلات می باشد .

مهارتهای زندگی ، مهارتهایی است که تمام ما آنها را می آموزیم و همچنان در پی اضافه کردن آن می باشیم تا بتوانیم با چالش های زندگی مواجه شویم . فراگیری مهارتهای زندگی می تواند روی احساسی که شخص نسبت به خودش و دیگران دارد تأثیر بگذارد . این مهارتها باعث تقویت ابزارها و تکنیکهای ایجاد روابط شخصی می شود .

مهارتهای زندگی لازم اند برای بوجود آوردن تقاضاهای بهداشتی جامعه . مهارت های زندگی را می توان تحت شش عنوان آموزش داد : شخص ، خانواده ، کار ، جامعه ، اوقات فراغت و معنویت .

دپارتمان تحقیقات دولتی دانشگاه دهلی در سال 2006 مهارتهای زندگی را به سه دسته ی کلی تقسیم بندی کرده است : مهارتهای زندگی ، مهارتهای فکری و مهارتهای برقراری ارتباط ، همچنین ده مهارت عمده ی زندگی را بیان کرده است که عبارتند از : آگاهی در مورد خود ، تفکر انتقادی ، تصمیم گیری ، برقراری ارتباط مؤثر ، راه آمدن با استرس ، عاطفه ، تفکر خلاقانه ، حل مشکل ، روابط شخصی و کنار آمدن با عواطف شخصی .

این مهارتهای زندگی به این طریق قابل دسته بندی هستند :

1-    مهارتهای تأثیر گذار زندگی : که شامل چهار مهارت کلی می شوند :

کنار آمدن با استرس ، احساسات ، داشتن رابطه ی خوب با دیگران و کنار آمدن با احساسات می باشد .

2- مهارتهای شناختی زندگی : که شامل شش مهارت کلی می شوند : آگاهی از خود ، تفکرانتقادی ، تصمیم گیری ، ارتباط مؤثر با دیگران ، تفکر خلاقانه و حل مسائل و مشکلات . مجتبی باغدارنیا - ترجمه مقاله

/ 0 نظر / 26 بازدید